|
بسم الله الرحمن الرحيم تا حسين عزم ديار كوفه با انصار كرد جبرئيل از ديده جاري اشك از رخسار كرد از حرم تا كربلا هر جا كه بار غم گشود آه او تاثير بر نه گنبد دوار كرد تا ورودش شد به صحراي بلاي كربلا ما سوا را از ورود خويش ماتم دار كرد صور ماتم داري اسرافيل در عالم دميد توسن بخت فلك را مانده از رفتار كرد نوجوانان هر يكي مستانه در آن سرزمين سربكف جان ارمغان ايثار بسمل وار كرد سربسر دست از همه فرزند زن بر داشتند آري آري غيرت مردي به مردم كار كرد قتلگه را گردش دون از تن نازك تنان رشك گل جنات تجري تحتها الانهاركرد قاسم عباس وفضل وجعفر عون و حبيب هر يكي را چرخ از خون دست پا گلنار كرد تا كه شد نوبت بنام اكبر يوسف لقا مادرش ليلا به حسرت ناله هاي زار كرد ديد ميپوشدعلي اكبر كفن فرياد زد كي خدا آرام جانم شوق وصل يار كرد همچه جان طفل عزيزم ميرود از دست من كور گردم كي توانم ترك اين ديدار كرد رخت دامادي تو را قسمت كفن شد اي پسر خاك بر فرقم سپهر واژگون رفتار كرد شد خرامان جانب ميدان بدنبالش حسين آه حسرت ميكشيد ناله بلبل وار كرد گفت اي فرزند رفتي دل زما برداشتي قد كمانم از غمت گردون كج رفتار كرد اي صبا يعقوب را از من پيام غم رسان يوسف من روي بر گرگان مردم خوار كرد با چنين حالت حسين را ديد زينب ناله زد كي برادر جان سپهرت بي كس وغمخوار كرد بهر دلخواه يزيد وخاطر ابن زياد ابن سعد دون ترا بي لشكرو سردار كرد شمر بي دين در كمين جان اولاد تو بود قطع آب وقطع نسلت دشمن خونخوار كرد شاه دين فرمود زينب ناله ها كن بعد از اين دشمن خوابيده را گردون دون بيدار كرد مخلص از بهر حسين با ذاكرين هم ناله بود شب به تنهايي نشست وگريه بسيار كرد
|